تبليغاتX
گاه و بی گاه
خدایا ! مادرم همیشه همه چیز را به تو واگذار می کند ، اما من هنوز ندیدم جواب واگذاری هایش را بگیرد. حالا به "او" هم گفتم به تو واگذار کند، مثل مادرم  .... حالا خدایا ! صبورتر پیدا نکردی ؟بنده هایت را گردن آدمش بیانداز .

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت نويسنده سارا |
همین !

هفتم آذر همیشه وبلاگ رو به روز می کنم

+ تاريخ یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت نويسنده سارا |
اینجا زنانی که پشت بلندگوهای مراکز تجاری اعلام زمان یا تبلیغ برندی را می کنند اصلا ناز زنان ایرانی را ندارند که در مراکز تجاری وقتی از پای بلندگو ها صدایشان پخش می شود ،مذکرها که هیچی ، مونث ها هم مشتاق دیدن چهره این عشوه خرکی ها می شوند. اینجایی های پشت بلندگو مثل صدایشان هستند زمخت و معمولی ،اما ایرانی ها اصلا مثل صدایشان نازک و ترد و ظریف نیستند !  . یکبار که در یکی از مراکز تجاری در ایران از سر کنجکاوی به سمت صدا رفتیم با دختری مواجه شدیم که خونچکان سبیل هایش خودنمایی می کرد. همانجا تاسف خوردیم به این فن بیان عشوه گری که چه ها نمی کند . سبیل می گیرد جیگر تحویل بلندگوها می دهد.

+ تاريخ پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت نويسنده سارا |
 

کاش این موبایل لعنتی زنگ می خورد و کسی منتظرم بود  "ناهار می آیی"؟.می آیم برای همیشه ای که دلم می خواهد .کی دوباره در را باز کنم و همان خانه ای باشم که پر شده از عطر وجود تو فرشته زمینی من .

+ تاريخ شنبه هفدهم مهر 1389ساعت نويسنده سارا |