دنبال مقصر می گردم برای گلایه کردن پیش خدا به خاطر اعتماد به نفسم که این روزها بیخودی عقده ای بازی در میاره
+
تاريخ سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت نويسنده سارا
|
وقتی دخترها از ته دل می خندند کسی برنمی گردد
+
تاريخ یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت نويسنده سارا
|
آسمان اینجا انقدر زیبا است . خورشید با حوصله می آید و با آرامش غروب می شود . انگار خدا با این طرف ها کاری ندارد که آسمان شلوغ بازی کند . خدا بگوید و ببارد خدا بخواهد و نعمت بریزد. خبری نیست. شاید کسی برای باران دعا نمی کند
اما ،خدا بیشتر به ما می رسید .می فهمی؟ همین دیشب آسمان شهر شما بارید . ما هم اینجا از بارانی حرف می زدیم که اینجا نمی آید .
+
تاريخ جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت نويسنده سارا
|
هنوز جایی برای نشستن پیدا نکرده ام
+
تاريخ یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت نويسنده سارا
|
دو خط موازی دارم که حالا حالاها به هم نمی رسن .همه تلاشم و تمام فکر و ذهنم نقطه تلاقی این دو خط است . گاه با این خط و گاه بر آن یکی خط همراه می شوم به امید همان نقطه طلایی تلاقی
+
تاريخ سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت نويسنده سارا
|